تبليغاتX
" loop="-1"> جهان غزلی عاشقانه است

1ـ سلام

مدتی نبودم , بهتر است بگویم بودم و نبودم ! چون به ظاهر نفس می کشیدم اما نبودم چون روحم با جسمم همراهی نمی کرد هنوز با این احساس نامطلوب دست و پنجه نرم می کنم, تا کی ؟ نمی دانم !!

 

3ـ بخاطر وقفه ای که در بروز کردن وبلاگ افتاد عذر خواهی می کنم و می کوشم وقفه را باسرعت بیشتر پر کنم !

 

4ـ از تک تک دوستانی که در این مدت برایم پیام فرستاده اند سپاسگزارم نمی توانم نام همه را بنویسم اما از سیامک بهرام پرور عزیز, علیرضا بدیع گرامی و مریم رزاقی بزرگوار سپاسگزارترم !

 

5ـ اگر ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار باشند امسال به دعوت همشهری هایم در بزرگداشت منزوی حضور خواهم داشت, سعی می کنم به این بهانه در اردیبهشت ماه شما را مهمان نوشته هایی درباره ی منزوی کنم , تا چه قبول افتد .

 

6ـ این ترانه را قبلاً نوشته ام اما انگار شرح حال امروز من است, پس بخوانید .

 

7ـ سلام !

 

8ـ باز هم سلام  .

 

   مداد کند

 

 چیزی نیست به جزء همین مداد کند

برای تلاقی با اشیای تیز

چیزی نیست به جز همین گرد و غبار

واسه چال کردن تقویم روی میز

                

وقتی که دریاها خشکونده شدن

نباید به رودخونه افاده کرد

وقتی که نداشته ها زیاد می شن

باید از داشته ها استفاده کرد

               

منم و اتاق تنگی که در اون

همه دلتنگیام جا نمی شن !

آرزوها ی من  از لای درش

در می رن دوباره پیدا نمی شن !

            

اما همخونه ای دارم که دلش

خونه ی حسرتای اضافمه

شونه های کوچیکش بالیشمه

گیسای سفید شده ش ملافمه !

             

زندگی ! کسی که پابند تو نیست

با شنکجه ی تو آدم نمی شه !

مث خورشید پشت ابرم که باشم

چیزی ا زحرارتم کم نمی شه !

 

 

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:1 توسط | |

 

چند ترانه از مجموعه ی

 

  خاطره هامُ پس بده

 

 

  دو کبوتر

 

يه روزی خدا دلش خواست دو تا کفتر بِکِشه

يه درخت بيد مجنون با دو دلبر بکشه !

 

چون دلش می خواست اونا با دل هم يه رنگ باشَن

قلم سفيدُ برداشت که دو تا سر بکشه !

 

چشمِ آهو رُ گرفت حنجره ی قناری رُ

تا بتونه اونا رو از همه بهتر بکشه !

 

دو تا قلب سرخِ کوچيک توی سينه شُون کشيد

مث اونکه دو تا لاله روی مرمر بکشه !

 

واسه اينکه اون دوتا مدتی با هم بشينَن

پَرارُ گذاشته بود لحظه ی آخر بکشه !

 

دوتا کفترُ کشيد تا هميشه با هم باشَن

ولی شيطون کاری کرد که يکيشون پر بکشه !

 

يه روزی خدا دلش خواست دو تا کفتر بِکِشه

ولی شيطون کار ی کرد که يکيشون پر بکشه !

 

  يه باغ اونطرفتَر !

 

زود باشين از خواب پاشين زنگِ خطر می زَنَن !

يه باغ اونطرفتر دارن تبر می زَنَن !

 

دارنَ روی درختا تو صفِ تيره بَختا

برای تقسيم شدن يه ضربدَر می زَنَن

 

تبرها ، دلواپسِ سر تا سرِ درختان

اين ورا سر می کِشَن اون ورا سر می زَنَن

 

چوبُ چماق می کُنَن آدمُ داغ می کُنَن

طاقَتُ طاق می کُنَن گُر به جگر می زَنَن 

 

درختای پير رُ از ريشه شون می کَنَن

درختای جوونُ دارن نظر می زَنَن

 

هم قبيله خبردار درو بسته نگه دار

عاشقُ دار می زَنَن اونا که در می زَنَن

 

جاده ها

 

از تو فقط يه يادگار ، از تو فقط يه خاطره

مونده برای عاشقی که تا ابد منتظره !

 

منتظره که جاده ها تو رُ بهش برگردونَن

جاده هايی که خودشون دنبال تو سرگردونَن !

 

جاده ها ! ای جاده ها ! منُ از اينجا بِبَرين!

اونُ اينجا ـ منُ اونجا بيارين يا بِبَرين !

 

من يه دهانِ دوخته من يه صدایِ بی کَسَم

که دوس دارم بخونَمُ به گوشِ عالم برسم !

 

نيمه ی من ! بدون تو اين نيمه ، نايی نداره

بايد تو رُ پيدا کنم يه دَس صدايی نداره !

 

جاده ها ! ای جاده ها ! منُ از اينجا بِبَرين!

اونُ اينجا ـ منُ اونجا بيارين يا بِبَرين !

 

چی بگم  !

 

چند روزش با آرزوی خوردن عدس پلو

چند شبش با حسرت خريدن کفشای نو

 

چند روزش با رويای پر کشيدن تو آسمون

چند شبش با حسرت دو چرخه ی نامه رسون

 

با قطار زندگی گذشت و رفت کودکی هام

ديگه برنگشت و برنگشت و رفت کودکی هام

 

چند روزش با رويای خلاصی از درس حساب

کمیِ پول توجيبی ، تجربه ی حساب ، کتاب

 

چند شبش با خوابِ فردای پر از خواب و خيال

با اميد رسيدن به آرزوهای محال

 

با قطار زندگی گذشت و رفت نو جوونی ام

ديگه برنگشت و برنگشت و رفت نو جوونی ام

 

اما از روزای کوتاه جوونی چی بگم

از دقايق پر از دل نگرونی م چی بگم

 

چی بگم از هوس ريسه کشيدن روی ماه

هوس شيرجه زدن تو حوض اولين گناه

 

 

چی بگم از اون روزا که يک به يک حروم شدن

هر کدوم يک بغض ناسروده تو گلوم شدن

 

آخه از روزای تلخی که گذشتن چی بگم

چی بگم من چی بگم من چی بگم من چی بگم

نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 13:24 توسط | |