متن خلاصه شده ی مصاحبه ی روزنامه ی خورشید
غلامرضا طریقی در کفتگو با خورشید:
بی سوادی آفت شعر جوان است
محمد مهدی سیار
غلامرضا طریقی در سال 1356در زنجان به دنیا آمده و شعر را به طور جدی از سال 73وبا شرکت در جلسه های حسین منزوی آغاز کرده است.طریقی تا کنون مجموعه های شعری منتشر کرده که از جمله ی آنها می توان به هر لبت یک کبوتر سرخ است و جهان غزلی عاشقانه است اشاره کرد وی دو مجموعه ی دیگر نیز دست انتشار دارد . طریقی در گفتگو با خورشید از اوضاع و احوال شاعران جوان گفت .
س _ چرا غزل و عاشقانه سرایی را انتخاب کردید؟ آیا این یک انتخاب شخصی و درونی بود یا با تاثیر از منزوی به این سمت گرایش پیدا کردید ؟
ج_ قطعا منزوی خیلی برمن اثر گذاشته , او برایم الگو بود و هنوز هم برای من عزیزترین شخصیت شعر معاصر است . شاید تا 4-5 سال تحت تاثیر او غزل گفته ام و تاثیر او خیلی پر رنگ بود . اما بعد از آن آگاهانه به سمت این قالب رفتم . احساس می کنم در غزل می توانم حرفها ی جدی تری بنویسم . از سوی دیگر اساسا به عاشقانه سرایی عقیده دارم و فکر می کنم غزل باید بیشتر بارش عاشقانه باشد . اما در کارهای تازه ام صرفاعاشقانه کار نمی کنم . شاید شرایط زندگی در این موضوع خیلی موثربا شد .ابتدا دغدغه ای غیر از این نداشتم اما چند سالی است دغدغه ها و ذهنیتم در حال تغییر است . این تغییر و تحول نا خواسته اتفاق می افتد. البته عشق همیشه برای من مهم بوده اما تازگیها به این نتیجه رسیده ام که نگاهی که اغلب ما به عشق داریم نگاه کهنه و نخ نما شده ای ست .
ما به نو کردن نمادها و نشانه ها و امروزی کردن توصیف مان از عشق نیاز مندیم چرا باید همیشه از نمادهای سنتی و متداول استفاده کنیم .
نمادها ی تازه را باید از زندگی واقعی خودمان بگیریم, البته این کا ربسیا ردشواری ست چون ذهن ما به شبکه های کهنه ی نمادهای شاعرانه معتاد شده و رهایی از اینها انرژی فراوانی می طلبد.
این را هم بگویم که نباید این نو شدن را در بازی با زبان جستجو کنیم . امروز حتی در غزلهایی که پر از کلمه ها و عبارتهای مدرن و فرنگی ست باز هم بافت و نماد شعر کهنه دیده می شود .
غزل امروز, نه, به کسان ی نیاز دارد که از آنطرف بام افتاده اند واز شعرشان صدای جاز و گیتار می آید و نه به کسانی که هنوز با قانون می نوازند. ما به تعادل و نو جویی واقعی نیاز دارم فکر می کنم غزل می تواند زبان زندگی و عشق امروزی باشد بی انکه دچار ابتذال و روز مرگی شود .الان عمیقا به این اعتقاد دارم به ویژه در یک سال اخیر در این باره خیلی مطالعه کرده ام چون کم کم باید مسیر اصلی خود م را هم مشخص کنم .
س _ مطالعه چقدر در فرایند سرودن شعر اثر گذار است؟
ج _ من به الهام اعتقاد دارم . یعنی می گویم انسان از نظر شرایط روحی در و ضعیتی قرار می گیرد که شعر در درونش آغاز می شود . ساده ترین نشانه برای این که چیزی غیر از شرایط عادی و اختیاری در تولد شعر دخیل باشد این است که خیلی وقتها یک شاعر اصلا نمی تواند شعر بگوید و انگار جوشش شعر منقطع شده است . اما الهامی بودن شعر مانع تاثیر گذار ی مطالعه و دریافت اطلاعات نیست . الهام را می توان به بارش باران تشبیه کرد . انسان در فاصله دو بارش می تواند ظرف بزرگتری دست و پا کند تا قطره های بیشتری نصیبش شود.
از سویی دیگر کاملا به تاثیر مطالعه در افزایش ظرفیت شاعرانگی اعتقاد دارم و باید بگویم بزرگترین بیماری شعر جوان ما همین بی سوادی ست .خیلی از معروفترین چهر ه ها ی شعر جوان حتی نمی توانند یک غزل از حافظ را از حفظ بخوانند. درک ما از مولوی در حد شعر های چاپ شده در کتابهای درسی و مجله های ادبی ست .
س _ عامل این بی سوادی چیست؟
ج _ رسانه ها و سیاست گذاریهای ادبی هنری در این ماجرا نقش موثری داشته اند. وقتی شاعری با 4_5 غزل بالاتر از متوسط به راحتی در همه جای کشور شناخته می شود . و با موفقیت در یکی دو جشنواره به شهرت می رسد بطور طبیعی احساس نیاز به یاد گیری و جستجو نمی کند.
می توان دهها نفر را نام برد که وقتی کارشان را آغاز کردند گمان می کردیم تحولی در شعر معاصر بوجود خواهند آورد اما الان هیچ یک وجود ندارند و اگر هم هستند با همان اسمی که در گذشته بدست آورده اند مشغول اداره یک جلسه یا گرداندن نشریه های ادبی هستند .
دلیل همه ی این افولها بی سوادی ست باور کنید ما نه تنها از حافظ و مولوی بی خبریم بلکه حتی شعر بهمنی و منزوی را هم درست واشکافی نکرده ایم و نمی دانیم چه ویژگی هایی در غزلشان وجود داشت که توانستند بعد از نسل بزرگان شعر نو دوباره غزل را فراگیر کنند.معتقدم اگر این بی سوادی بر طرف شود استعدادهای درخشانی در کشور داریم, کسانی که مطمئنم استعدادشان از منزوی هم بیشتر است اما سواد و دانش او را ندارند.
قیصر امین پور را فقط یکبار دیده ام اما این جمله را از همان یک دیدار به یاد دارم که « ما برای صادر کردن ابتدا باید واردات داشته باشیم» . امروز بی آنکه چیزی یاد گرفته باشیم مدام شعر صادر می کنیم.
س-فکر می کنید مطالعه در چه حوزه هایی غیر از ادبیات برای شاعران ضروری ست؟
ج- گاهی از خودم پرسیده ام که مثلا چرا در روانشناسی اطلاعات کافی ندارم؟ یا جامعه شناسی و فلسفه هم همینطور؟اینها حداقل به شناخت خودم کمک می کند و وقتی خودم را بشناسم مطمینا کارهایم متحول می شود.
ضمن اینکه به شناخت مخاطب هم کمک می کند. یکی از دلایل موفقیت حافظ این است که در هر یک از شعرهایش نکته هایی از علوم مختلف پیدا می شود که هیچ ربطی هم به مضمون اصلی شعر که مثلا عاشقانه است ندارد. این آگاهی ها به ما کمک می کند زبان مشترک پیدا کنیم. کمترین تاثیر مطالعه ی دانش های گوناگون گسترش دایره ی واژگان شاعر است. ما حتی درباره ی موضوع هایی که درونمایه ی اصلی شعرمان را تشکیل می دهند کم اطلاعیم.مثلا درباره ی عاشورا شعری می گوییم اما آگاهی مان از این واقعه از آگاهی مادرانمان که در روضه ها چیزی شنیده اند بیشتر نیست.
س_ جایگاه شعر را در جامعه امروز و در برقرار ی ارتباط با مخاطب چگونه ارزیابی می کنید؟
ج _ اتفاقا چند روز پیش با دوستی صحبت می کردم که می گفت روزگار ما روزگار رسانه های تصویر ی مثل سینما و تلویزیون است و شعر دیگر کارایی خودش را بعنوان یک هنر و رسانه از دست داده اما فکر می کنم تا وقتی احساس نیاز به خلوت در انسان وجو د داشته باشد هنرهایی مثل شعر که متعلق به خلوت انسان هستند وجود خواهند داشت .
در باره ی ارتباط با مخاطب فکر می کنم این ارتباط مهم ترین نیاز شعر یا هر اثر هنری ست .شعر باید بخاطر سپرده شود و تا این اتفاق نیفتد به نتیجه نهایی اش نرسیده است . اگر امروز صحبت از بحران مخاطب می شود نباید مردم را در این پدیده مقصر بدانیم. ما کوتاهی کرده ایم . انصافا چند تا از شعرها ی امروز حتی ارزش این را دارند که تا آخر خوانده شوند؟ ما که مخاطب خاص به حساب می آئیم حوصله امان از خواندن یک شعر کوتاه امروزی سر می رود و دلمان نمی آید برای کتابهای شعر پول بدهیم پس چه توقعی از مخاطب عام داریم؟ وقتی شعرها این قدر ضعیف شده اند مردم حق دارند پول و وقتشان را صرف شعر نکنند.مخاطب را خودمان فراری داده ایم.
س _ یعنی شما نظام آموزشی و رسانه ها را در ضعف پیوند مردم با شعر معاصر مقصر نمی دانید ؟
ج _ البته این عوامل هم موثر بودند. دانشجوی ادبیات تا دوره دکترا تنها 4 واحد ادبیات معاصر می خواند.
این فاجعه است . تحصیل کرده ها ی ما حتی اسم شاعران معاصر را نشنیده اند. در رسانه ها هم بسیاری از کسانی که باید مطرح شوند, دیده نمی شوند و همیشه افراد معینی که خسته کننده اند و یا شاعر درجه یک محسوب نمی شوند مهمان رسانه ها هستند. نماد شعر معاصر در ذهن مخاطبان عادی شعر امروز مرحوم آقاسی ست برای ایشان احترام قائلم اما می دانیم که آقاسی نماد شعر معاصر نیست .
همه این عوامل در بحران مخاطب سهیم بوده اند اما هیچ یک از اینها توجیه کننده اشتباه شاعران نیست . مخاطب از ما جوهر شعر را می خواهد و قالب و مانیفست و ... برایش اهمیتی ندارد . بیایید انصافا از خودمان بپرسیم کارمان چقدر به سو د شعر است ؟ آیا نباید در روش هایمان تجدید نظر کنیم .
سیار : غلامرضا طریقی را همه به عنوان شاعر ی عاشقانه سرا می شناسند.اما او می گوید در یکی دو سال اخیر دغدغه های تازه ی پیدا کرده و نگاهش به زندگی و شعر مثل اوایل کارش نیست .
او معتقد است: شاعر نباید ذهنیتش را به یک فضای خاص محدود کند چون در اینصورت بسیار ی از مخاطبان او را جدی نخواهند گرفت . طریقی می گوید : 90درصد جریانهای شعری امروز که با سر و صدا و هیاهو طرفدارانی هم دست و پا کرده اند ماندگار نخواهند بود . او می گوید جریان غزلسرایان مدرن که به نام گذاریش هیچ اعتقادی ندارم از نیمه راه به بیراه رفته و کارایی اش را از دست داده .
سلام ! شیره ی شعرم ! گلوله ی نمکم!
هنوز بی تو خودم مثل بغض می ترکم!
چه غنچه ها که به سودای بوسه پیش از تو
می آمدند ولی من نمی گزید ککم!
ولی تو آمدی و شور تازه آوردی
که دلپذیر شود روزگار بی نمکم!
کلک زدم که نیایی ولی ندانستم
که با نیامدنت کنده می شود کلکم!
پری به پیله ام آوردی و من از آن روز
میان این همه گل با پر تو می پلکم!
بدون شبهه خدا آفرید کوتاهت
که ختم قافیه باشی سلام دلبرکم!

