
سلام
بازهم دیر آمدم درمدتی که غایب بودم هر روز نظرهای مهر آمیزتان را می خواندم و امروز آمده ام که بگویم سپاس!
بالاخره به پایتخت آمدم.پس از سالها گشت زدن در خیابانهای پایتخت چه صفایی دارد.هر چند هنوز درگیری انتخاب محل کار مجالی برای گشت و گذار اساسی نداده است .
اگرچه در بندر عباس دوستی جز جناب محمد علی بهمنی نداشتم اما بعدها با دوستان دیگری آشنا شدم که دلم برایشان تنگ شده است. دوستانی که دیر یافتمشان. به پاس مهربانی های هرچند اندک می گویم که از بندرعباس سپاسگزارم.
بندرعباس همیشه برای من عزیز است چون نیمه ی دیگرم را _همسرم را_ به من هدیه داده اما عزیزتر می شد اگر اهالی شعرش مهربان تر بودند.بگذریم...من ترجیح می دهم بندرعباس را با مهربانی ها به خاطره ها بسپارم نه نامهربانی ها!مهربانی های محمدعلی بهمنی-دکتراسدا...نوروزی-مسعود جعفری-عبدالحسین انصاری و امینه دریانورد....
فصل دیگری از زندگی من آغاز شده فصلی که در زمستان آمده اما می خواهد بهاری باشد. پس از سالها گوشه نشینی آمده ام که کارهای زیادی بکنم و امیدوارم درگیری های روزمره این اجازه را بدهد که به هدفهای بزرگم برسم. بزودی با شعر جدید بر می گردم.

