اينکه گرفتار ابر و باد و مه و خورشيد فلک ام چيزی از گناه دير آمدنم نمی کاهد, شرمنده ی مهربانی شما هستم ! از عوامل دور ماندنم صحبت نمی کنم زيرا ملال تازه ای نيست و هر چه هست دردهای پيشين است .
خبری که شايد از احساس گناهم بکاهد اينکه : به سلامتی کتاب جديدم تا هفته ی آينده پخش می شود, تا چه قبول افتد. ... سپاسگزارم از شما که مهربانيد, در پاسخ ابراز محبت دوستان يادآوری می کنم که هر روز از ساعت هشت تا نه شب می توانيد به شماره تلفن 09365616276 زنگ بزنيد, هر کاری در توانم باشد برايتان انجام خواهم داد,
اين غزل تازه و چاپ نشده را پيشکش می کنم به تک تک کسانی که در اين مدت مرا رهين محبت هايشان کردند .
با سلام
فن بيان
ای بازی زيبای لبت بسته زبان را
زيبايی تو کرده فنا فن بيان را
ای آمدنت مبدا تاريخ تغزل
تاخير تو بر هم زده تنظيم زمان را
نقل است که در روز ازل مجمع لالان
گفتار تو را ديده و بستند زبان را !
عشق تو چه دردی است که در منظر عاشق
از تاب و تب انداخته حتی سرطان را
کافی است به مسجد بروی تا که مشايخ
با شوق تو از نيمه بگويند اذان را
روحم به تو صد نامه نوشت و نفرستاد
ترسيد که ديوانه کنی نامه رسان را
خورشيد هم از چشم سياه تو می افتد
هر روز اگر طی نکند عرض جهان را
يک عمر دويدند و به جايی نرسيدند
آنانکه به دستت نسپردند عنان را
بر عکس تو می گريم اگر با تو نباشم
تا خيس کنم حداقل نقش جهان را !
