تبليغاتX
" loop="-1"> جهان غزلی عاشقانه است

     سلام

 از روزی که همسرم کا راین وبلاگ را با اصرار و تا حدودی سماجت آغاز کرد تا امروز که من عاشقش شده ام و هر روز به شوق خواندن پیامهای شما می آیم فاصله فقط چند ماه است. همانگونه از شکل و شمایل این صفحه پیداست در این مدت تغییرهای زیادی به وجود آمده که طبق  سلیقه ی خودم بوده است, اما اینبار تغییری به وجود می آید که دلیلش خواست شماست, بنا به خواست تعدادی از مخاطبان عزیز این وبلاگ بخشی به نام شعر مهمان به آن اضافه می کنم تا هراز چند گاهی زیباترین غزلها رابه سلیقه ی خودم به شما عرضه کنم و می کوشم غزلها تا حد امکان تکرار شده نباشند .اگر شما هم خواستار تغییری هستید می توانید در نظر سنجی شرکت کنید .

  

و اما اولین غزل :

اعتراف می کنم که من هیچ وقت شیفته ی دیدار با شاعران بزرگ نبوده ام, اما بخت با من یار بوده و تقریباً با تمام شاعران طراز اول معاصر همنشین یا حداقل هم کلام شده ام و اعتراف می کنم از بسیاری از آنها, بسیار آموخته ام. با این توصیف کم پیش می آید که دغدغه ی دیدن شاعری را داشته باشم, اما محمد قهرمان یک استثنا ست, محمد قهرمان را با غزلهایش شناخته ام و میدانم که هنوز هوای خراسان را با نفس هایش متبرک می کند اما سعادت دیدارش را نداشته ام, هیچ اطلاعی هم از او ندارم, امیدوارم دوستی از دوستان خراسانی با خواندن این نوشته, دست مرا به نحوی در دست محمد قهرمان بگذارد, با این امید به عنوان اولین شعر مهمان غزلی از او تقدیمتان می کنم تا بخوانید و مثل من سالها با این غزل صفا کنید .

                                                                 با سلام

                                                                غلامرضا طریقی

 

ترک آرزو

 

عادتم شده در عشق, گاه گفتگو کردن

خنده بر لب آوردن, گریه در گلو کردن

 

می شود ز دستم گم رشته ی سخن صد بار

گر شبی شود روزی با تو گفتگو کردن

 

از تو گوشه ی چشمی دید چشم و حاشا کرد

بایدش چو ایینه با تو روبرو کردن

 

دردمند عشقت را حال از دو بیرون نیست :

یا زعشق جان دادن, یا به درد خو کردن

 

کاش صد زبان باشد همچو شانه عاشق را

تا تواند از دستت شکوه مو بمو کردن

 

ای امید جان گفتی چیست آرزوی تو؟

گر وصال ممکن نیست, ترک آرزو کردن

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 15:34 توسط | |