نفرين به اين زمانه
ديگر جنون به هيچ سری سر نمی زند !
نزديک خانه می رود و در نمی زند !
از بس که باغها به خزان تن سپرده اند
گنجشک در حوالی شان پر نمی زند !
در دوره ی حسابگری ها برادری
دستی به زخمهای برادر نمی زند !
از ترس اينکه شير بر او شوکران شود
نوزاد ، لب به سينه ی مادر نمی زند !
نفرين به اين زمانه که در روزهای آن
خورشيد هم بدون غرض سر نمی زند !
نفرين به هر چه عقل که «نی» را به حکم جبر
از عشق می ستاند و بهتر نمی زند !
نفرين به ما که حتی در خوابهايمان
پروانه ای بدون قفس پر نمی زند !
خاک بر اين دل
مثل تو با من احدی بد نکرد
راه نفسهای مرا سد نکرد
اين همه ظلمی که تو کردی به من
شمر بر اولاد محمّد نکرد
شمر ستم کرد ولی مثل تو
با دل خود کسب درآمد نکرد!
هيچ يک از اين همه دشمن مرا
با دو سه لبخند مردّد نکرد!
نامه ی بی نام مرا پس نداد
دست غزلهای مرا رد نکرد
هيچ زبان پاسخ ردّ مرا
با دو سه دشنام موکّد نکرد
اين همه تجديد ستم کردی و
اين دل بيچاره تو را رد نکرد
خاک بر اين دل که به تو رحم کرد
خاک بر آن سر که به تو بد نکرد!
دايه ی عاشق تر از مادر
من آن چوپان بی دينم که پيغمبر نخواهم شد
مرا بگذار و بگذر چون از اين بهتر نخواهم شد
نخواهم شد شبيه اين همه پيغمبر کافر
شبيه اين همه پيغمبر کافر نخواهم شد
به چندين چشم زخمم دلخوشم با اينکه می دانم
که با هر زخم چشمی مالک اشتر نخواهم شد
همين شادی مرا بس که اگر زخمی نپوشاندم
برای گرده های دوستان خنجر نخواهم شد
نه از پائيز باکم هست و نه از دست تو چون من
گل ابريشم قاليچه ام پرپر نخواهم شد
نگو دلواپسم هستی که چشمت زير گوشم گفت :
برایت دايه ی عاشق تر از مادر نخواهم شد
بن بست
ای در و ديوار همه مست تو
کوچه به تنگ آمده از دست تو !
در دل ديوار به رقص آمده
پنجره ی خانه ی دربست تو
آنکه تو را از گل گلخانه ساخت
ساخت مرا نيز به پيوست تو
داده خداوند ز روز ازل
نامه ی اعمال مرا دست تو !
حيف که از رمز اشارات من
دير خبردار شده شست تو !
حيف که در هستی تو نيستم
ای همه ی هستی ام از هست تو !
معجون
با سيل و رگبار و طوفان می سازم
معجونی از کوه و انسان می سازم
من دنيا را با زيبايی می سنجم
با ميزان و با ناميزان می سازم
هم با درد صاحبخانه می سوزم
هم با شاديهای مهمان می سازم !
کم کم دارم با چين های پيشانی
ديوار چين را در ايران می سازم
من انسانم ، انسان با غم همزاد است
حتی با شلتاق شيطان می سازم
من انسانم وقتی در زندان هستم
با نام آزادی ميدان می سازم

