تبليغاتX
" loop="-1"> جهان غزلی عاشقانه است
    جغجغه ی مجنون   

تا کی از يوسف و آن پيرزن تر دامن

قصه سر هم بکنم تا تو بخوابی با من !

 

تا کی انکار کنم عشق زليخايی را

تا مجوز بستاند غزلم الزامن ! !

 

بی گمان لايق يک قطره لجن خواهم شد

اگر انکار کنم هيبت دريا را من !

 

عشق آن جغجغه ای نيست که مجنون برداشت

تا که سرگرم شود با زدَنَش صدها «من» !

 

چند قرن است به عشق سريال مجنون

غرق در خواب و خيالند همه ، حتا من !

 

ای که از قصه ی تو اين همه انسان خوابند

داوری کو؟ که بگويد تو محقّی يا من ؟!

 

عشق ، عصيان زليخاست نه !حُسن يوسف !

قصه ای بيش نبود آنچه تو گفتی با من !


 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 15:22 توسط | |