تبليغاتX
" loop="-1"> جهان غزلی عاشقانه است

 

خبری نیست

 

 

از تو در اين روزنامه ها خبری نيست

جز خبر خوبی هوا خبری نيست !

 

نرخ تورم به زير صفر رسيده

باز از اثبات ادعا خبری نيست

 

صفحه ی بعدی حوادث است ولی از

حادثه عشق ما دوتا خبری نيست

 

هيس ! نپرس آنکسی که آب خنک خورد

قبل تو پرسيد : پس چرا خبری نيست ؟!

 

يک خبر تازه : عاشقی سرطان است

از علل و شکل ابتلا خبری نيست

 

اينهمه از ماجرای عشق نوشتند

حيف که از اصل ماجرا خبری نيست

 

پاره کن اين روزنامه را و برايم

  حرف بزن از بقيه تا خبری نيست .

 

نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 9:2 توسط | |

بس است

 

 

بس است هر چه زمين از من و تو بار کشيد

چگونه می شود از زندگی کنار کشيد ؟     

 

 چقدر می شود آيا به روی اين ديوار

بجای پنجره نقاشی بهار کشيد ؟

 

برای دور زدن در مدار بی پايان

چقدر بايد از اين پای خسته کار کشيد ؟

 

گلايه از تو ندارم چرا که آن نقاش

مرا پياده کشيد و تو را سوار کشيد

 

حکايـت من و تو داستان تکه يخی ست

که در برابر خورشيد انتظار کشيد

 

چگونه می شود از مردم خمار نگفت

ولی هزار رقم ديده خمار کشيد ؟

 

اگر بهشت برای من و تو است چرا

پس از هبوط ، خدا دور آن حصار کشيد ؟

 

چرا هر آنچه هوس را اسیر کرد اما

برای تک تکشان نقشه ی فرار کشید؟

 

خدا نخست سری زد به جبه ی منصور

سپس به دست خودش جبه را به دار کشید !

 

خودش به فطرت ابلیس سرکشی آموخت

و بعد نقطه ی ضعفی گرفت و جار کشید

 

غزل قصیده اگر شد مقصر آن دستی ست

که طرح قصه ی ما را ادامه دار کشید !

 

نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 8:58 توسط | |