خبری نیست
از تو در اين روزنامه ها خبری نيست
جز خبر خوبی هوا خبری نيست !
نرخ تورم به زير صفر رسيده
باز از اثبات ادعا خبری نيست
صفحه ی بعدی حوادث است ولی از
حادثه عشق ما دوتا خبری نيست
هيس ! نپرس آنکسی که آب خنک خورد
قبل تو پرسيد : پس چرا خبری نيست ؟!
يک خبر تازه : عاشقی سرطان است
از علل و شکل ابتلا خبری نيست
اينهمه از ماجرای عشق نوشتند
حيف که از اصل ماجرا خبری نيست
پاره کن اين روزنامه را و برايم
حرف بزن از بقيه تا خبری نيست .
بس است
بس است هر چه زمين از من و تو بار کشيد
چگونه می شود از زندگی کنار کشيد ؟
بجای پنجره نقاشی بهار کشيد ؟
برای دور زدن در مدار بی پايان
چقدر بايد از اين پای خسته کار کشيد ؟
گلايه از تو ندارم چرا که آن نقاش
مرا پياده کشيد و تو را سوار کشيد
حکايـت من و تو داستان تکه يخی ست
که در برابر خورشيد انتظار کشيد
چگونه می شود از مردم خمار نگفت
ولی هزار رقم ديده خمار کشيد ؟
اگر بهشت برای من و تو است چرا
پس از هبوط ، خدا دور آن حصار کشيد ؟
چرا هر آنچه هوس را اسیر کرد اما
برای تک تکشان نقشه ی فرار کشید؟
خدا نخست سری زد به جبه ی منصور
سپس به دست خودش جبه را به دار کشید !
خودش به فطرت ابلیس سرکشی آموخت
و بعد نقطه ی ضعفی گرفت و جار کشید
غزل قصیده اگر شد مقصر آن دستی ست
که طرح قصه ی ما را ادامه دار کشید !
