آتش عشق
من آتش عشقم که جهان در اثرش سوخت
خورشيد ، شبی پيش من آمد ، جگرش سوخت
آدم به تب ديدنم افتاد و پس از آن
هر کس که به ديدار من آمد پدرش سوخت
آتشکده اهل بهشتم من و جزء اين
هر کس که نظر داشت به پای نظرش سوخت
شيطان عددی نيست که آتش بزند ..... هان
سودای مرا داشت به سر ، هر که سرش سوخت
ققنوس هم از جنس همين شب پرگان بود
ديوانه خورشيد که شد بال و پرش سوخت
تنها نه فقط خانه زهرا و علی .... نه
هر خانه که با عشق در آميخت درش سوخت
شاعر خبر تازه ای از عشق شنيد و
تا خواست کلامی بنويسد خبرش سوخت
دیوانه بازی
من که به تشخيص شما ، از هر نظر ديوانه ام
طبق خبرها آخرين ديوانه در ديوانه ام
ديگر خبرهای شما يک جو نمی ارزد که من
هم در خبر ديوانه ام ، هم بی خبر ديوانه ام
ديوانه در ديوانه ام خوانديدو خوشحالم که من
بالاترين حد جنون در ذهن هر ديوانه ام
در اولين روز جنون محبوب خود را يافتم
او گفت نامم را مبر گفتم مگر ديوانه ام
در را به رويم بست و من در پشت اين در سالهاست
انگشت بر در ، دربدر ، خونين جگر ، ديوانه ام
از هر نظر ديوانه ام ديوانه در ديوانه ام
چون اينقدر ديوانه ام الگوی هر ديوانه ام
امروز خوشحالم که من مانند مردم نيستم
با آنچه هستم دلخوشم حتی اگر ديوانه ام
غلامرضا طريقی
متولد سال ۱۳۵۶ زنجان
آغاز کار شعر
از سال ۱۳۷۴ با راهنمايی های «حسين منزوی »
آثار :
آنقدر پرم از تو که کم مانده ببارم ۱۳۷۷
سفيد تو ، سياه من
عروس زرد
« هر لبت يک کبوتر سرخ است » تيرماه ۱۳۸۶
در دست انتشار :
خاطره هام پس بده مجموعه ترانه
جهان غزلی عاشقانه است مجموعه شعر
رتبه ها :
رتبه برگزيده شعر دانش آموزان کشور
رتبه اول و دوم شعر عاشورايی دانش آموزان کشور
رتبه اول کنگره شعر و قصه جوان کشور
رتبه اول چند کنگره ديگر در مناطق مختلف کشور
گل ميوه دهنده
جا می خورد از تردی ساق تو پرنده!
ايمان منی سست وظريف و شکننده !
هم , چون کف امواج «خزر» چشم گريزی
هم , مثل شکوه«سبلان» خيره کننده !
می خواست مرا مرگ دهد آنکه نهاده ست
بر خوان لبان تو , مربای کشنده !
چون رشته ی ابريشم قاليچه ی شرقی ست
بر پوست شفاف تو رگ های خزنده !
غير از تو که يک شاخه ی گل بين دو سيبی
چشم چه کسی ديده گل ميوه دهنده !؟
لب های تو اندوخته ی آب حيات است
اسراف نکن اين همه در مصرف خنده !
ای قصه موعود هزار و يکمين شب
مشتاق تو هستند هزاران شنونده
افسوس که چون اشک , توان گذرم نيست
از گونه ی سرخ تو ـ پل گريه و خنده !
عشق تو قماری ست که بازنده ندارد
ای دست تو پيوسته پر از برگ برنده !!
